تبليغاتX
عمو تفقّد

عمو تفقّد

خبرگزارى عمو تفقّد .آخرین اخبار از در و همسایه و کوچه و بازار و جهان

دیدار یانگوم و علی دایی

سلام

اول از همه تولد آقا امام زمان مبارک

چه خبر

جاتون خالی این دو روزه کلی خوش گذشت. شربت و شیرینی و جشن و صفا

چند روز پیش علی دایی و یانگوم با هم دیداری داشتن خبر داشتین(منم نداشتم)

در این دیدار دو طرف به مبادلات فرهنگی پرداختند

یانگوم دستور چند نوع غذای مناسب برای بازیکن های سایپا رو داد تا شاید سرحال بیان و بقیه بازی ها رو مثل این دو تا بازی گند نزنن(این طور که ما فهمیدیم یانگوم از طرفدارای پر و پا قرص سایپا هستش)

همینطور علی دایی هم چند فیلم از  برنامه نود به یانگوم داد تا او بتواند جواب حرف های بانو چویی را بدهد.

سفیر کره جنوبی در ایران از این دیدار ابراز خوشحالی کرد و خواستار ساختن قسمت دوم جواهری در قصر در ایران شد!!!!(بهنوش بختیاری در نقش یونسنگ بازی خواهد کرد!!)

قرار است بزودی خداد عزیزی و جکی جان با هم به صورت افتخاری در یکی از قسمت های جواهری در قصر بازی کنند که مایه خوشحالی است

نظر هم بدید به جایی بر نمیخوره!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

بنزین

سلام .سلام.    برگشتم من . گفتم حیف نیست این همه جوون و از دریای گهربار دانش و علمم محروم کنم.؟؟

آقا این بنزینه داره میره اعصاب. حالا من که ماشین ندارم ولی کلا داره میره رو اعصاب(یکی نیست بگه به تو چه!!)

اما همین ماشین نداشتن باعث شد من چندین راه برای تهیه بنزین پیدا کنم که با شما هم در میون میزارم

۱- تاکسی بخرید. البته باید متاهل باشید. پس زن هم بگیرید. کارت پایان خدمت هم میخوان. پس سربازی هم باید برید. صلاحیت اخلاقی داشته باید باشید. پس توبه کنید!! بعد از همه این کارها ماکسیماتون رو بفروشید و تاکسی بخرید . با بقیه پول هم برید بگردید حال کنید!

 ۲-اگه پولتون (یا پول باباتون ) از پارو بالا میره برید دو تا وانت بخرید و از کارت سوختشون استفاده کنید. تازه میتونید پنجشنبه جمعه کل فامیلو بریزید پشتش برید اوشون فشن !! هندونه هم میتونید توش بفروشید

۳-از باک ماشین همسایه بنزین بدزدید . (خیلی نامردی اگه اینکارو کنی)

۴-تو بنزینتون آب قاصی کنید. هیژ مشکلی هم پیش نمیاد . تازه موتورشویی هم کردین خود به خود

۵-اصلا سوار ماشین نشین.

۶- از وسایل عمومی استفاده کنید. مثل اوتوبوس که سونای مجانی هم هست. مثل مترو که پوستتونو میکشه جوون میشید(تازه یه بیچاره ایس هم کیفتون رو میزنه کلی صواب میکنید. مونو ریل هم خوبه منتحا فعلا تو توهمش باید سیر کنید

۷-ماشینتون رو گاز سوز کنید(از اولش هم باید همین کارو میکردین. هیچ مشکلی هم واسه ماشینتون پیش نمیاد . جدی میگم . مفته ۲۰۰ تومن میدی . ۶۰۰ کیلومتر کار میکنه

 

نظر یادت نره خوشگل!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

از ماموریت برگشتم

سلام. میبخشید که این همه وقت نبودم. آخه تو ماموریت اجازه حمل هیچ جور وسیله ای که توسط ماهواره قابل ردیابی باشه رو نداشتم . همین دیشب با یه هواپیمای کوچیک دو نفره تو یه فرودگاه صحرای نزدیک تهران زمین نشستم. حالا بماند که به من بدبخت چه گذشت! الان که خیلی خستم . از دیشب که رسیدم تلفن دست از سرم بر نمیداره . همش انی مقام و اون مقام از سازمان ملل و وزارت اطلاعات و گاهی هم گروه های زیرزمینی بهم زنگ میزنند و هر کدوم یه چیزی میگن.

خلاصه حسابی گیج . الان میرم تلفن رو میکشم .تخت میخوابم بعد میام براتون ماجرای ماموریت رو (البته در چند قسمت) تعریف میکنم

چاکر همه

عمو تفقد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

عمو در ماموریت

امروز صبح از یک نهاد خیلی خیلی مهم مخفی و زیر زمینی زنگ زدن به خط سری خودم و گفتن که باید بری به یه ماموریت تو آمریکای جنوبی

خلاصه ما هم که تو رو دربایسی موندیم گفتیم باشه . قرار شد یه روز برم شرح عملیات رو بدن بهم

من هم تصمیم گرفتم داستان ماموریت رو برای شما بنویسم

تا اونجایی که من فهمیدم ماموریت تو یکی از کشورهای آمریکای مرکزیه چیز بیشتری نمیدونم

خوب فعلا تا بعد

نظر بدین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 9:9 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

رمضان آمد

رمضان آمد و بوی زولبیا    داره افطار میشه پاشو زود بیا

رمضان آمد با بوی نماز      افطاری. دعا کنون . راز و نیاز

شروع ماه قشنگ و دوست داشتنی رمضان رو به همه تبریک میگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

معلم فضایی

ما یه معلم داریم تو هنرستانمون که سیستم عامل درس میده. ما اسمش رو گذاشتیم آقای فضایی اخه هم خیلی مخ کامپیوتره هم یه لپ تاپ داره به تمام امکانات و اینترنت وایرلس! سرعت اینترنتش اونقد بالاس که یه ام پی تری رو تو ۱۰ ثانیه دانلود میکنه!!!

امروز تو کلاس کامپیوتر تو درایو اف یکی از کامپیوترها بگید چی پیدا کرد!!!! شو کامران هومن . من که نتونستم بفهمم کی ریخته بود اونارو چون کامپیوترهامون نه سیدی رام داره نه فلاپی . هرچی بخوایم برسیم باید از کامپیوتر ادمین بریزیم توشون!! خلاصه منم دیدم کسی حواسش نیست کلاس که تعطیل شد گذاشتمش !! کل مدرسه ریخته بودن پشت در اتاق کامپیوتر. تا بیان خاموشش کنن من دو در کرده بودم و هیچکی نفهمید کار منه

-----------

ببخشید که مطلبم کم بود .

نظر بدید لطفا

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

دیوید بکام در نازی آباد!!!

چند روز پیش داشتم از یافت آباد رد میشدم که دیدم یکی ماشینش خراب شده کنار خیابون. رفتن جلو دیدم بههههه!!! دیوید بکامه گفتم : سلام آقا دیوید شما کجا اینجا کجا؟؟؟

گفتش : هیچی بابا اومده بودم اینجا مبل بخرم! آخه ویکتوریا(زنش!) گیر داده بود که باید مبل های خونه رو عوض کنیم . منو فرستاد اینجا که مبل بخرم!!

گفتم بهش: بابا تو اینگلیس که هزار تا مبل فروشی بهتر از یافت آباد هست چرا اینجا؟؟؟

گفت: آخه ویکتوریا میگه من از این مبلهای کوچیک و مدرن خوشم نمیاد و مبل استیل دوست دارم!!

تو دلم گفتم خاک تو سرت بکام که اینقدر زن زلیلی!!

بعد از اینکه کمک کردم ماشینش رو درست کنه بهم گفت: ببین من اینجا ها رو درست حسابی بلد نیستم میشه تو باهام بیای کمکم کنی. منم که مرام نازی آبادیم گل کرده بود گفتم باشه!

خلاصه سوار شدیم و رفتیم طرف راسته ی مبل فروشی ها!! چند تا مغازه رو نشونش دادم اونم با مبایلش عکس همه مبل ها رو گرفت و فرستاد واسه زنش تو انگلیس

خلاصه دو سه ساعتی از این مبل فروشی به اون مبل فروشی می رفتیم تا اینکه هم من هم دیوید از گرمای هوا و دود ماشین ها خسته شدیم. بهش گفتم بیا ببرمت یه جا خستگیت در بره.

ورشداشتم بردمش آب میوه و بستی اکبر و تقی ! یه شیرموز بهش دادم کلی حال کرد.گفتش عجب شیرموزی بود ایون چه جوری درست کردین به ما هم یاد بدین! اکر آقا هم گفت:(با لحجه ترکی!)عمرا.فیک کردی الکیه بهت بگم تو هم بری بزاری کف دست مک دونالد!!

بعد از این قضایا گفتش من دیگه باید برم انگلیس ویکتوریا منتظره. من اونجا دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرمو گفتم: بابا! آخه دیوید جان . آدمی مثل تو که اینقدر نباید زن زلیل باشه. آخه زن قحطی بود رفتی این ویکتوریا رو گرفتی؟! از من میشنوی طلاقش بده بیا خواهر منو بگیر

دیوید  هم گفت: آخه نمیشه اگه بخوام این کارو بکنم مجبور نصف ثروتم رو بدم ویکتوریا!!

بعد هم خدافظی کرد و رفت.

این هم  قصه من دیوید بکهام اصلا هم خالی بندی نبود !!!!

نظربده

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

شهر شلوغه!!

تغییر رشته

آقا به سلامتی من تغییر رشته دادم و از رشته ی مزخرف ریاضی (که لعنت خدا در او باد!!) به رشته دوست داشتنی و خوب کامپیوتر رفتم. و جدا که باید از همون اول همین کار رو می کردم و بیخود و بی جهت یک سال از زندگیم رو با خوندن چرندیاتی مثل آمار و شیمی و جبر و کوفت و زهر مار هدر نمیدادم.

امروز از زنگ اول تا آخر آموزش auto cad داشتیم که خیلی توپ بود ! پای هر کامپیوتر سه نفر بودن و کلی حال داد.(از بس که اوشکول بازی در آوردیم!!!و گند زدیم به کامپیوترهای مدرسه!!!)

نظر بده!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

عمو انفجار!!!!

با سلام خدمت ملت شريف ايران كه پاي بر چشم اين بنده ى حقير نهادند و به وبلاگ دكتر تفقد تفقديان كانديداي رياست جمهوري آمدند....اااه من بلد نيستم اين جوري حرف بزنم. همون مدل عمويي حرف مي زنم كه شما هم بيشتر حال كنيد

در يادداشت قبلي كه مال خيلي وقت پيشه گفتم كه قراره من كانديد رياست جمهوري بشم و شدم.(به كوري چشم دشمنان!) حالا هم دارم برنامه هاي انتخاباتيم رو رديف مى كنم

امروز روز معلمو بود(البته ديروز بود ولي ما حال كرديم امروز باشه!!!) به همين مناسبت بروبچ كلاس سر درس رياضي پول گذاشتن و شيريني و شكلات خريدن و كلي بزن و بكوب راه انداختيم تو كلاس. معلم هم كلي حال كرد
اينقدر سرو صدا كرديم كه ناظم اومد بالا ببينه چه خبره

بعد از اينكه اومدم خونه روز به يك روز بسيار مزخرف تبديل شد. و من در تمام ساعات تا اين لحظه مثل آدمي بود كه بعد از بيست و شيش سال كما به هوش اومده و از رو تخت پرت شده پايين ما مخ خورد رو كاشي ها

انگار يه ديگ اب جوش تو سرمه كه با ملاقه همش زدن داره همينجور ميچرخه
دستام هم انگار از تو يخچال اومدن بيرون.
چشام كه نگوو.... دارن همينجوري ميفتن

خلاصه اين كه وعضم خيلي ناجوره .
اميد وارم شما امروز اين جوري نبوده باشيد.
درد و بلاتون بخوره تو سر عمو تفقد
باي باي!!
(طبق معمول نظر يادتون نره)
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  | 

عمو رئيس جمهور ميشود

حتما از تيتر بالا فهميديد كه من مى خوام. چيكار كنم.خوب مگه چيه؟؟ مگه من چيم از بقيه كم تره
تازه كلي برنامه دارم كه مى خوام بعد واستون تعريف كنم

اما قبل از هر چيز اعلام مى كنم كه من عضو هيچ گروه و دسته و هذب و تيم و دارو دسته و اينا نيستم و فقط به انجمن بين المللي عمو ها تعلق دارم

فعاليت تبليغاتيم از فردا شروع ميشه دادم عكس تمام قدمو چاپ كنن بزنن تو تمام نقاط شهر مردم ببينن كيف كنند

الان هم چون خوابم مياد حوصله ندارم واستون بيشتر تعريف كنم

پس به فرداي ايران بينديشيم با ....عمو تفقد!!!خدافظ نظر بدين ها.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط عمو تفقّد  |